آغاز راه

 


امروز از صبح داشتم فکر می کردم که چی تو پستم بذارم اول گفتم بهتره شعر و غزل و یه همچین چیزی از بزرگان بنویسم بعد با خودم گفتم من که زیاد اهل شعر و شاعری نیستم یکی یه چیزی می پرسه ضایع می شم می گن بچه چرا بیشتر از قد و قواره ات حرف می زنی بعد فکر کردم بهتره از سیاست بنویسم که این روزها داد همه رو درآورده ولی منصرف شدم آخه مگه من چی می تونستم بنویسم جز اینکه درد دلارو تازه کنم و بیشتر از همه درد دل خودمو  که دیگه از هر چی اخبار و دادگاه و عدالته بدم میاد بگذریم و در نهایت اندیشه هام در مورد جمله های عشقولانه و فلسفی و سیاسی وغیره و غیره به آخر نرسید که بالاخره جلو کامپیوترم نشتم وشروع کردم از آواره گیه ذهنیم نوشتن حالا هم که دارم اینها رو می نویسم هنوزم مطمئن نیستم که این نوشته ها رو تو پستم می ذارم یا نه.همیشه می گن اول راه سخته خوب اینم اول راه منه.

امیدوارم تو این وبلاگ مطالبی رو بذارم که خواننده اون با خوندنش برای یه لحطه هم که شده تو دلش احساس خوبی بکنه .پس با این جمله شروع می کنم


هر چند به زبان آدمیان و فرشتگان سخن گویم...

و هرچنداز عطیه پیشگویی برخوردار باشم...

و به تمامی ایمان داشته باشم,آن اندازه که کوهها را جابه جا کنم...

و عشق نداشته باشم,

هیچم.

پائولوکوئلیو

 

 پ - ن : دیدید چی شد؟ یادم رفته اول پستم سلام بدم

سلام

سلام

سلام به تو .

باور بکنی یا نکنی این اولین وب و اولین پست منه . یعنی اولین تجربه ی وب نویسی ام.

امروز بعد از مدتها بالاخره تصمیم کبری گرفتم که هر طور شده این خونه را که خیلی وقته آروزیش را دارم بنا بکنم. که صد البته به کمک یه دوست خوب که کارهای اولیه وبم را یادم داد.

اسم رد پا را بعد از کلی سبک سنگین کردن یه عالمه اسم انتخاب کردم چون دوست دارم اینجا رد پایی از روزهای جوانی ام به یادگار داشته باشم.

زیاد اهل قلم نیستم برای همین امیدوارم توقع نداشته باشی که اینجا از شاهکار های ادبی خبری باشه  پس اینجا من خواهم بود و نوشته های خودمونی ام و به امید خدا دوستانی خودمونی تر.