سلام
اول از همه از دوستانی که روز تولدم را تبریک گفتند و با حضورشون این روز را برام خاطره انگیز کردند سپاسگزارم
متاسفم از اینکه روزی که اونطور خوب شروع کرده بودم و کلی ذوق می کردم از اینکه می تونم روز تولدم را خونه نرگس باشم و یه شب خاطره انگیز برای خودم رقم بزنم یهو همه چی به هم ریخت و روزی که به شادی شروع شده بود پایان غم انگیزی به خود گرفت
اون روز که پست تولدم را می نوشتم هرگز فکر نمی کردم که چند ساعت بعد از دریافت پیام های تبریک تولدم مجبور بشم پیام تسلیت به نرگس جون بگم.
خوب زندگی همینه و تا بوده همین بوده و همین هم خواهد ماند . یه لحظه شادی و لحظه ای دیگه غم. یه لحظه سیاه مثل قیر شب و لحظه ای بعد سفید سفید مثل برف.
به هر حال امیدوارم جشن تولد های بهتری در انتظارم باشه و شادی هیچ کس رنگ غم به خود نگیره.
دوست دارم پستم را با این شعر از حسین پناهی تموم بکنم دلیل خاصی هم نداره همینجوری یهو هوس این شعر را کردم
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی؟


